دوستانی که دعوتشان کرده بودم به تجربه ی دوره ای برای بازنگری زندگی، دیروز قدر دانی ام کردند. شاد شدم برایشان. صدا و کلماتشان رها بود.
دیروز خیلی دوست تر داشتمشان!
داشتند هی دوست داشتنی تر می شدند برای من ... برای همه ... برای دنیا ...
و من به ناکاملی هایم فکر کردم ! ناکاملی که فکر کردن ندارد دختر! باید رفت توی شکمش و کاملش کرد!
ناکاملی یعنی؛ با یک آدمی یا "گفتگوی نکرده" داری، یا " طلب بخشش انجام نداده" و یا "قدردانیِ نکرده" .
زندگی برای خیلی کارها فرصت خیلی کوتاهیست ...
اصلاً چطور است به تناسخ ایمان بیاوریم! هان؟
شیرین تر و آرام تر زندگی نخواهیم کرد؟
کلیشه ی باد و برگ پشت پنجره در کار است.
دوستانی بهتر از آب روان این سو ...
و یک حس سپاسمندی از زندگی ...
همه چیز خوب است.
:)
من به نوعی از زندگی های متوالی معتقدم... جدا از این که به نسبت بقیه نظرات، به مساله های زندگیم بهتر پاسخ میده، عملی تر هم به نظرم میرسه؛ منظورم اینه که از جنبهی عملی زندگی هم جوابگوییش بهتره..
اما زندگی های متوالی، به من این رو هم نشون میده که زندگی و فرصت ها خیلی کوتاه تر از اون چیزی هست که تصور میشه
1- جوابگوست.
2- فرصت کم است.
بعله!
هی دلم میخواد برم بیام بگم سپیده جانم ممنون..کافی شاپ برج نگار تو هم ممنون
این یکی را هم می گذارم بماند و باز هم لبخند می زنم ...
هی دلم میخواد برم بیام بگم سپیده جانم ممنون..کافی شاپ برج نگار تو هم ممنون
ای ..جا..نم!!
و من هی دلم می خواهد به تو لبخند بزنم ... هی لبخند بزنم ... هی لبخند بزنم ...