دنیا بلد است رویاپردازی را از یاد تو ببرد...
بلد است دستت را در ترسیم یک عده پسربچه که فوتبال بازی می کنند، خشک کند.
بلد است هر روز و هر روز پیاز داغ ها را تا سر بر می گردانی بسوزاند!
بلد است موبایل نازنینت بیفتد گوشه اش بشکند!
بلد است پروژه های شرکت را در هم بپیچد.
بلد است هی برنامه های مسافرت ها را به هم بریزد.
بلد است هر چه درس می خوانی نمره آیلتست را از پنج و نیم بالاتر نگذارد برود.
بلد است تا همیشه از رانندگی بترسی...
بلد است شال سبزی که توی مغازه خیلی خوشرنگ بود را بدترین فسفری دنیا توی خانه تحویلت دهد!
بلد است بد اخلاق ترین راننده تاکسی ها را با حرص پنجاه تا تک تومانی بیشتر هر روز نصیبت کند.
بلد است ترافیک باشد از سر اشرفی تا خود کردستان!
دنیا بلد است خودش همه کارها را پیش ببرد و در هم بپیچد و ملغمه ای تحویلت بدهد از نخواستنی ترین ها!
دست از گفتگوی موثر که با او برداری !
دنیا خاموشیِ تو را تحمل نمی کند...
مثل بچه ی نیازمندی که به در و دیوار می کوبد همه اسباب بازی هایش را تا مادر بر گردد و بپذیردش و لبخند زند و خطایش را با نوازش برایش شرح دهد ...
خطاهای زندگی را در گوش روزهایش به نجوا زمزمه کنید ...
می شنود ...
رام می شود ...
کمی روانشناسی دنیا بخوانید!
زندگی را
جز آغوش شما پناهی نیست ...
سلام .
صبح بخیر!
:)
وای که چقدر حق با توست سپیده عزیزم.
ای کاش که در برابر اینهمه تلخی دنیا ما هم یک کار بلد شویم. گاهی بی خیال این همه چیز، به روی این دنیا بخندیم. ساکمان را برداریم و برویم استخر، پارک، تئاتری که کارگردانش را نمی شناسیم ...
کامل شویم شادی! با تلخی ها کامل شویم!
سلام، شب به خیر دوست جان
+ خوبی(یا خوشی یا درستی؛ هرکدوم رو دوست دارید قرار بدید، نتیجه یکسانه) یه شکل داره، اما بدی(یا ناخوشی یا خطا) هزار تا شکل.
زندگی به هزار طریق میتونه از مسیرش منحرف بشه، اما فقط یه طریق هست که طرز درستشه.
+ چه سخت و بد گفتم
سلام آقای دوست ...
این لفظ "یک راه" شما من را می ترساند! اتفاقاً به نظرم وقتی شما با زندگیتان کاملید (معنیِاین کامل بودن بدجوری مفصل است خلاصه اش می شود به تعادلی از هیجانِ رشد و پذیرشِ تغییر ناپذیرها در زندگیتان رسیده اید) هر راهی که بروید میوه می دهید ... هر راهی ...
این اصلا تصادفی نیست که من ظرف مدت دو روز چنین جمله ای رو دوباره بشنوم ها.
فکر کنم کلید من دست دنیاست و بلد نیستم ازش بگیرم. درسته باید روانشناسی دنیا بخونم. مرسی. می گردم ببینم به کجا می رسم.
گمانم تصادفی نمی تواند باشد بانو .
خبرمان کن!
نه! منظورم اصلا از یک راه مطلق گرایی و این چیزها نیست. بهتر بود میگفتم "یک انگاره کلی" یا یک نگاه کلی. اون هم همون چیزیه که من همیشه بهش میگم :""پذیرش""
چه خوب نوشتی سپیده جان.
دنیاست دیگر ناهید ... زبانش را باید بلد بود اماااا...
و حالا بعد از عاشقت بودن! چه تصور خوبی! فرزندی تخص! که باید تربیتش کنی! مجبوری بپذیریش و در عین حال ازش لذت میبری در حالی که خیلی وقتا خسته ات میکنه! دیگه تموم زندگیته!
چی شد؟